نام فیلم: زمستان در زمان جنگ
بازیگران: مارتین لاکمه یر – جمی کمبپل بائر
فیلم نامه: مایک د جونگ – مارتین کول هاون – پال جان نلیسن براساس رمانی از جان ترلو
کارگردان: مارتین کول هاون
103 دقیقه؛ محصول هلند، بلژیک؛ سال 2008
عمو بِن
خلاصه ی داستان: میشل نوجوانی ست که در بحبوحه ی جنگ جهانی دوم، همراه خانواده اش در شهر کوچکی در هلند زندگی می کند. پدر او شهردار شهر است و همین باعث شده تا آلمان ها کمتر به خانواده ی او کاری داشته باشند. زمانی که میشل به یک جوان انگلیسی که مجروح و در جنگل مخفی شده، برخورد می کند، او هم به گونه ای وارد مرحله ی بلوغ می شود ...
یادداشت: فیلم از ابتدا تا انتها بسیار جذاب است با درامی پر رنگ در پس زمینه ی جنگ جهانی دوم. مصایب جنگ را اینبار از دید یک نوجوان می بینیم و قدم های او برای به بلوغ فکری و جسمی رسیدنش در این میان. فیلم با جزئیات خوبی همراه است و فیلم نامه به اندازه ی کافی کشش دارد تا بیننده را میخکوب کند اما چیزی که باعث شده کمی از قدرت کار کاسته شود، ایده هایی ست که نیمه کاره رها می شوند. به عنوان مثال به چند نمونه از این ایده ها اشاره می کنم: میشل به خاطر اینکه عمویش نتوانسته پدر را از چنگ آلمان ها نجات بدهد، از او دلخور است اما جلوتر خیلی راحت و بدون اشاره ای به گذشته و تنها با تکیه بر چند دیالوگ، با او آشتی می کند. یا مثلاً در قسمتی دیگر، خانواده ای به خانه ی آنها پناه می آورند که دختری همراهشان است. میشل انگار دلباخته ی دختر می شود و این را از نگاههایش می فهمیم اما بعد همه چیز فراموش می شود و اثری از دختر نمی بینیم. در جایی دیگر میشل ظاهراً از رابطه ی جوان انگلیسی و خواهرش راضی نیست. طوریکه حتی وقتی جوان از او می پرسد معنی جمله ی دوستت دارم به زبان هلندی چیست، میشل کلمه ای را به آن زبان می گوید که معنی اش می شود بی شرف! اما حتی وقتی میشل، جوان و خواهرش را در تخت هم می بیند، باز هم اتفاق خاصی نمی افتد و ناراحتی اش به راحتی برطرف می شود و فیلم نامه نویسان چندان پیگیر این ایده نمی شوند. اینگونه این جزئیات تکمیل نشده، باعث می شود از قدرت کار کم شود.

واقعیت جنگ ...
ستاره ها: 
1.از دوستانی که قصد دارند از این یادداشت در سایت و یا وبلاگشان استفاده کنند تقاضا دارم نام این وبلاگ را به عنوان منبع ذکر نمایند.
2.قسمت نظردهی می تواند محلی باشد برای بحث بیشتر درباره ی فیلم و به اشتراک گذاشتن نظرات مختلف در جهت یادگیری بهتر، درست فیلم دیدن و رسیدن به یک دیدگاه صحیح سینمایی.
ـ در سال دوّم تحصیلی به خاطر اینکه سه بار پشت سر هم در یک مادّه شاگرد اوّل شده بودم، تنبیه شدم. به «شورای رفاقت» احضار شدم و از من خواستند که علت رفتارم را توضیح بدهم. گفتند بهتر است آرام بنشینم ... از من پرسیدند آیا خودم را از دیگر شاگردان قوی تر حس می کنم و من جواب دادم که چنین فکری نمی کنم، ولی این امر بدیهی ست زیرا نمراتم نشان می دهد که برتر از دیگران هستم. جواب من با واکنش بدی روبرو شد.برایم یک بار دیگر «مقررات همشهری گری» را شرح دادند: بشر در خدمت بشر. مالی که تقسیم نباشد، مال بدی ست. هر چه کمتر باشیم، کمتر می خندیم. احتیاج یک فرد، وظیفه ی فرد دیگر است. شادی تقسیم نشده، اندوهی ست بزک شده و غیره ... مرا برای یک سال از رفتن به کلاس محروم کردند، به اضافه ی ورزش اجباری روزانه و انجام تمام بازی های دسته جمعی. همان سال، ورزش های انفرادی نظیر شنا، دو، پرتاب وزنه، پرش ارتفاع، پرش طول، اسکی و ...، که رقابت را دامن می زدند، قدغن شد. در مقررات بازی های گروهی نیز تغییراتی داده شد: منظور کردن یک گُل برای هر دسته ای که از دسته ی مقابل گُل می خورد. به این ترتیب همه ی مسابقات با نتیجه ی مساوی تمام می شد.
بخشی از رمان « میرا » اثر کریستوفر فرانک
نام فیلم: طاووس های بی پر
بازیگران: هنگامه قاضیانی – فریبرز عرب نیا
فیلم نامه: سعید نعمت الله – جواد مزدآبادی
کارگردان: جواد مزدآبادی
90 دقیقه؛ محصول ایران؛ سال 1387
"ناصر غیرت داره"*
خلاصه ی داستان: طاووس زنی بیوه است که با پسر لالش با به تله انداختن پرندگان و فروششان، زورگار می گذراند. برادر همسرش، ناصر، به خاطر حرف مردم و نگاه آنها، هر چه زودتر می خواهد طاووس را به کسی بدهد. در این بین، اردشیر، جوانی که دوست دوران گذشته ی همسر طاووس بوده هم سر و کله اش پیدا می شود ...
یادداشت: صحنه ای در فیلم هست که همسر ناصر، با عجز و لابه به طاووس می گوید که ناصر غیرت دارد و چون می بیند تو بیوه هستی، نمی تواند نگاه و حرف مردم را تحمل کند و ممکن است خودش دست به کار شود و تو را به زنی بگیرد و من هم از این ماجرا ترس دارم! اینها را خواب ندیده ام، واقعاً چنین حرف هایی زده می شود و اینجاست که اوج فلاکت و بدبختی جنس مونث، در جامعه ای بسته و خشک را می بینیم. جایی که زن، به عنوان جنس دوم مطرح است. جای دیگر یکی از مردها می گوید: (( دختر عقد کرده، مث زن بیوه می مونه، تو چِشه. ))! جدا از فضای فیلم، اگر فضایی باشد البته، این نگاه، حاکی از قسمتی از واقعیت ست که در جامعه وجود دارد. چه در قبیله ها و عشیره ها و چه در شهرهای به اصطلاح متمدن. به هرحال جدا از این قضیه، فیلم با اطلاعات دهی رو، دیالوگ های شعاری و تابلو، صحنه های بی مورد و بی کارکرد، شخصیت پردازی های آبکی و در نتیجه ی همه ی این ها، با روایتی تکراری، شعاری و کاملاً سطحی، هیچ جذابیتی ندارد. روایت با طاووس شروع می شود اما هر چه جلوتر می رویم، کم کم اردشیر است که داستان را اِشغال می کند. این البته نمی تواند به خودی خود، چیز بدی باشد اما مشکل اینجاست که سازندگان فیلم، اصلاً نمی دانسته اند تکلیفشان چیست. وقتی در پایان، اردشیر به خاطر عشق طاووس (؟! )، خودش را زیر قطار می اندازد، اوج نگاه سطحی و هندی وار سازندگان اثر نمایان می شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*لطفاً کلمه ی "غیرت" را غلیظ بخوانید.

طاووس در قفس ...
ستاره ها: ــــ
1.از دوستانی که قصد دارند از این یادداشت در سایت و یا وبلاگشان استفاده کنند تقاضا دارم نام این وبلاگ را به عنوان منبع ذکر نمایند.
2.قسمت نظردهی می تواند محلی باشد برای بحث بیشتر درباره ی فیلم و به اشتراک گذاشتن نظرات مختلف در جهت یادگیری بهتر، درست فیلم دیدن و رسیدن به یک دیدگاه صحیح سینمایی.
ویلیام ( جانی دپ ):تو هنوز عینک منو داری؟
سرخپوست:نه من معاملش کردم. تو هنوز تنباکو داری؟
ویلیام:نه من معاملش کردم.
سرخپوست: با چی؟
ویلیام:نمی گم.
سرخپوست:دروغگو!
ویلیام:دزد!
"مَرد مُرده" ی جیم جارموش
نام فیلم: کارلوس
بازیگران: ادگار رامیرز – الکساندر شیر – آلخاندرو آرویو
فیلم نامه: الیویه آسایاس – دن فرانک
کارگردان: الیویه آسایاس
330 دقیقه؛ محصول فرانسه و آلمان؛ سال 2010
پدرخوانده
خلاصه ی داستان: بیست سال از زندگی ایلیچ رامیرز سانچز معروف به کارلوس، یکی از معروفترین تروریست های دنیا که در لوای آرمان های فلسطین و مقابله با امپریالیسم جهانی، دست به جنایت های گوناگونی زد ...
یادداشت: اینکه در بالا کارلوس را تروریست خواندم، خودش موضع گیری من را نسبت به چنین آدم هایی با چنین ایدئولوژی های خطرناکی روشن می کند. من تکلیفم با کارلوس مشخص است. آدمی باهوش و بااستعداد که در جهت به دست آوردن پول و قدرت و شهرت، در زیر پوشش حق پرستی ( واقعاً چه کلمه ی مسخره ای ست این کلمه. اصلاً حق چیست؟ چه کسی تعیینش می کند؟ باطل چیست؟ این را چه کسی تعیین می کند؟ )، انقلابی گری و حمایت از مظلومان، تاخت و تاراند. همانطور که دیگرانی مثل چه گوارا چنین کردند. همانطور که همه ی دولت های دنیا چنین می کنند. فیلم البته موضع خاصی نسبت به کارلوس نمی گیرد و او را همانطور که بوده، معرفی می کند. شخصیتی جذاب و قابل توجه که هم خصوصیات مثبت دارد و هم خصوصیات منفی. دقت کنید به صحنه ای که او در میان باغچه به دنبال دختر کوچکش می دود. هم یاد « پدرخوانده » و آن صحنه ی معروفش می افتیم و هم جنبه ی عاطفی کارلوس را می بینیم و البته از این دست صحنه ها در فیلم زیاد است تا تناقضات درونی این آدم نشان داده شود. هر چه به انتها نزدیک می شویم، ماجرا برای من کمی پیچیده می شود. اینکه چرا ناگهان همه ی دولت ها بر علیه کارلوس می شوند، اینکه چرا قدرتش هر روز کمتر می شود و از این دست سئوالات. سئوالاتی که البته نمی خواهم و دوست هم ندارم ازشان سردربیاورم چرا که به نظرم سیاست در هر جای دنیا امری ست بی ثمر و تاریخ مصرف دار و بیهوده که تنها برای سرگرمی مردم عادی بوجود آمده تا بالا دستی ها بتوانند از طریق آن حکومت کنند و نان خودشان را در بیاورند و مردم را به جان هم بیندازند. جذابترین قسمت داستان هم مربوط می شود به گروگانگیری اعضای اوپک که قدرت بازیگری و کارگردانی را می توانید در این صحنه های نفس گیر ببینید. تصور فیلم بدون حضور ادگار رامیرز در نقش کارلوس، غیر ممکن می نماید.

چگونه یک انسان به چنین جاهایی می رسد؟
ستاره ها: 
1.از دوستانی که قصد دارند از این یادداشت در سایت و یا وبلاگشان استفاده کنند تقاضا دارم نام این وبلاگ را به عنوان منبع ذکر نمایند.
2.قسمت نظردهی می تواند محلی باشد برای بحث بیشتر درباره ی فیلم و به اشتراک گذاشتن نظرات مختلف در جهت یادگیری بهتر، درست فیلم دیدن و رسیدن به یک دیدگاه صحیح سینمایی.
نام فیلم: آنچه در زیر نهفته است
بازیگران: میشل فایفر – هریسون فورد
فیلم نامه: کلارک گِرِگ براساس داستانی از کلارک گِرِگ و سارا کِرنوچان
کارگردان: رابرت زمه کیس
130 دقیقه؛ محصول آمریکا؛ سال 2000
مروری بر یک فیلم
خلاصه ی داستان: کلیر اسپنسر و همسرش نورمن اسپنسر به تازگی دخترشان را راهی دانشگاه کرده اند و حالا خودشان به زندگی آرامی ادامه می دهند تا اینکه کلیر که انگار دچار توهم شده، احساس می کند روحی در خانه وجود دارد ...
یادداشت: فیلم را سال ها پیش دیده بودم و در دیدار مجددش همچنان آن پانزده دقیقه ی پایانی اش جذاب و نفس گیر است. ریتم صحنه ها و دکوپاژ زمه کیس، واقعاً چشم گیر و هیجان انگیز است که حتماً به کار علاقه مندان هنر کارگردانی خواهد آمد و کلاس آموزشی ای برایشان خواهد بود. البته به غیر از این، لطفاً به کارکرد عنصر آب در طول داستان هم دقت کنید.

این عکس برای کسانی ست که فیلم را دیده اند و از پایانش اطلاع دارند!
ستاره ها: 
1.از دوستانی که قصد دارند از این یادداشت در سایت و یا وبلاگشان استفاده کنند تقاضا دارم نام این وبلاگ را به عنوان منبع ذکر نمایند.
2.قسمت نظردهی می تواند محلی باشد برای بحث بیشتر درباره ی فیلم و به اشتراک گذاشتن نظرات مختلف در جهت یادگیری بهتر، درست فیلم دیدن و رسیدن به یک دیدگاه صحیح سینمایی.
نام فیلم: فریادها و نجواها
بازیگران: هریت آندرسون – لیو اولمان
نویسنده و کارگردان: اینگمار برگمان
91 دقیقه؛ محصول سوئد؛ سال 1972
امیدوارم کار به جایی نرسه که فکر کنم ساختنِ فیلمِ قابلِ فهم برای همه، مهمترین وظیفه ی یه فیلمسازه.
اینگمار برگمان
نمادها و نشانه ها
خلاصه ی داستان: مرگ دردناک یک خواهر و روابط پیچیده ی دو خواهر دیگر با یکدیگر ...
یادداشت: بهرحال صحبت درباره ی کارگردانی ست که سینمای امروز به او مدیون است. پرچمدار سینمای مدرن و سازنده ی آثاری که بزرگترین فیلمسازان دنیا را تحت تاثیر خود قرار داد از پیتر گرین اوی تا تارکوفسکی و آنتونیونی و دیگران. کارگردانی که بیشتر از آنکه در پی تعریف داستان باشد، به دنبال به تصویر کشیدن دغدغه ها و پیچیدگی های درون انسان ها و بالطبع درون خود ست. هیچ لزومی نمی بیند تا حتماً تماشاگر را با خود همراه کند و خب در اینجا هم مانند « مُهر هفتم» یا « پرسونا» یا حتی «چشمه ی باکره »، همراهی کردن فیلم برای من کار سختی ست. برعکس چیزی که مثلاً در «سکوت» یا «شرم» اتفاق افتاد. در اینجا پرداختن به نمادها و تصاویر به شدت استلیزه و پیچیده ی برگمان مشکل است و البته چندان هم اصرار ندارم تا بخواهم این نمادها را دریافت کنم و اینکه پی ببرم بالاخره قضیه ی این سه خواهر چیست.

قرمز و سفید ...
ستاره ها: 
1.از دوستانی که قصد دارند از این یادداشت در سایت و یا وبلاگشان استفاده کنند تقاضا دارم نام این وبلاگ را به عنوان منبع ذکر نمایند.
2.قسمت نظردهی می تواند محلی باشد برای بحث بیشتر درباره ی فیلم و به اشتراک گذاشتن نظرات مختلف در جهت یادگیری بهتر، درست فیلم دیدن و رسیدن به یک دیدگاه صحیح سینمایی.