پدر براون گفت: (( وقتی پایین افتاد، تنها بود، ولی خودکشی نکرد. ))
فلامبو با بی صبری پرسید: (( پس علت مرگش چه بود؟ ))
(( به قتل رسید. ))
کارآگاه اعتراض کرد: (( ولی، خودتان الساعه گفتید که تنها بود. ))
کشیش جواب داد: (( وقتی تنها بود، به قتل رسید. ))
مجموعه ی "صلیب آبی" از سری داستان های پدر براون، کشیشِ کارآگاه اثر گیلبرت کیت چسترتون
پرونده ی سینمای وحشت در سایت " آکادمی هنر" و یادداشت فیلم "مه" ساخته ی فرانک دارابنت از لیستِ بهترین فیلم های ترسناکِ دهه ی آغازین قرن بیستم
نام فیلم: بندرگاه تیره
بازیگران: آلن ریکمن ـ پلی واکر ـ نورمن ریدوس و ...
فیلم نامه: آدام کولمن هووارد ـ جاستین لازارد
کارگردان: آدام کولمن هووارد
96 دقیقه؛ محصول آمریکا؛ سال 1998
زیادی غافلگیرکننده!
خلاصه ی داستان: دیوید و الکسیس، در راه رفتن به جزیره ی محل اقامتشان برای گذراندن تعطیلات، با جوانی مجروح مواجه می شوند و سوارش می کنند. این، سرآغاز درگیری بین دیوید و الکسیس است ...
یادداشت: فیلم الگوی آشنای آثار ترسناک جاده ای را دنبال می کند؛ دو زوج که پیداست آنقدرها هم با هم جور نیستند، در ماشین نشسته اند و به سمت محل اقامتشان می روند. طبیعتاً باران شدیدی هم می بارد و همه چیز حال و هوایی پر تعلیق و آشنا دارد. بعد هم که آن جوان گمنام پیدایش می شود و وقتی این زوج، تصمیم می گیرند جوان را سوار کنند، پیش بینی می کنیم که حادثه ای بد در انتظار آنهاست. بیشترین پیش فرض ها به این سمت می روند که این جوان، قاتلی روانی ست که قرار است دخل دیوید و الکسیس را بیاورد. فضای پرتعلیق اثر بسط پیدا می کند و ما هر لحظه منتظریم تا بالاخره اتفاقی بیفتد. اینجا نمی خواهم داستان را لو بدهم چون لذتِ کشفِ ماجرا را از خواننده خواهم گرفت. کشفی که اگرچه سرنخ های کمی از آن در طول داستان به بیننده داده می شود تا خودش بتواند لااقل حدس هایی بزند و در نتیجه، زیادی غافلگیرکننده شده، اما جالب و دیدنی ست. بهرحال در این فیلم شاهد آن هستیم که انتظارات تماشاگر به بازی گرفته می شود و البته همه ی این حرف ها به آن معنا نیست که فیلم اثری فوق العاده باشد. بدترین قسمتش اینجاست که وقتی جوان را آش و لاش کنار جاده پیدا می کنند حتی یک بار هم از او نمی پرسند تو چرا با آن حال و اوضاع کنار جاده بودی و چه بلایی سرت آمده؟!

پایان فیلم را که بدانید، ترکیب بندی این عکس هم برایتان معنادار می شود!
ستاره ها: 
ناصرالدین شاه (عزت الله انتظامی): اگر نیت یک ساله دارید برنج بکارید، اگر نیت ده ساله دارید درخت غرس کنید، اگر نیت صد ساله دارید آدم تربیت کنید. سینماتوگراف آدم تربیت میکند.
"ناصر الدین شاه آکتور سینما"، محسن مخملباف
یک زن: از کجا اِنقدر زنا رو خوب می شناسین؟
مِلوین یودال ( جک نیکلسون ): یه مَردو در نظر می گیرم، منطقشو حذف می کنم و صداقتشو.
"بهتر از این نمی شه"، جیمز. ال. بروکس
نام فیلم: مکانی آرام در حومه شهر
بازیگران: فرانکو نِرو ـ وَنِسا رِدگریو و ...
فیلم نامه: تونینو گوئرا ـ اِلیو پـــِتری ـ لوچیانو وینچنزونی
کارگردان: اِلیو پـــِتری
106 دقیقه؛ محصول ایتالیا، فرانسه؛ سال 1968
جمعِ بزرگان
خلاصه ی داستان: لئوناردو، نقاشی ست که تحت مدیریت همسرش، تابلوهایش را در گالری ها به نمایش می گذارد و از این راه پولی به دست می آورد. وقتی لئوناردو تصمیم می گیرد برای خلق آثار جدیدش به قصری مخروبه در حومه ی شهر برود، همه چیز تغییر می کند ...
یادداشت: قبل از اشاره ی مختصری به فیلم، باید یادی بکنم از تونینو گوئرا که این فیلم براساس داستانی از او شکل گرفته. فیلم نامه نویسی که به تازگی فوت کرده و یکی از فیلم نامه نویسان بزرگ سینمای دنیاست. کسی که با اکثر کارگردانان مشهور تاریخ سینما کار کرده. از آنتونیونی بگیرید تا دسیکا و تا تارکوفسکی و تا همین پتری و فیلم نامه ی فیلم های مطرحی را نوشته از آگراندیسمان و شب و کسوف بگیرید تا آمارکورد و چشم اندازی در مه و گام معلق لک لک و نوستالژیا و خیلی از فیلم های معروف دیگر که طبیعتاً نام بردن از همه ی آنها در اینجا ممکن نیست. فیلم نامه نویسی که بیش از صد فیلم نامه نوشت. کسی که آنجلوپولوس درباره ی او گفته است: (( تونینو مدت بیست سال، روانکاو من بود)). البته در فیلم " مکانی آرام در حومه ی شهر"، چیزی که بیشتر از همه، نظر را جلب می کند، کارگردانی پتری ست. تصاویر وهم گونه و دوربین شناور پتری، دنیای ذهنی و عینی لئوناردو را به خوبی به تصویر می کشد تا کم کم ما را با جنونِ او آشنا کند. فضاسازی پتری در این فیلم عالی ست. بازی با رنگ ها، سرگردانی دوربین که نمادی از سرگردانی لئوناردوست و جزئیاتی دیگر، در جهت رساندن ما به مقصود نهایی، بسیار تأثیرگذار هستند و از آنجایی که داستانِ چندان پر رنگی در کار نیست، تصاویر هستند که از دلزدگی بیننده جلوگیری می کنند. در این میان باید اشاره ای هم بکنم به موسیقی تیتراژ ابتدایی فیلم که کار نابغه ی موسیقی دنیا، انیو موریکونه ی بزرگ است. موسیقی ای رازآلود و غریب، مانند فضای داستان که همان ابتدا شما را درگیر می کند و هنوز اسم موریکونه روی تیتراژ نیامده، می توان حدس زد که کار چه کسی می تواند باشد.

پوستر فیلم ...
ستاره ها:
(( توی یه فیلم بد، طرف می گه: " سلام جک، امروز عصر می آم خونه ت چون می خوام پولی رو که ازم قرض گرفتی پس بگیرم" و توی یه فیلم خوب، طرف می گه: "جک، دیروز کدوم جهنمی بودی؟!" ))
دیوید ممت ( نمایشنامه نویس، فیلم نامه نویس و کارگردان )
نام فیلم: عمو بونمی که می تواند زندگی های گذشته اش را به یاد بیاورد
بازیگران: تاناپات سایسیمار – جنجیرا پونگپاس و ...
فیلم نامه: آپیچاتپونگ ویراستاکول براساس کتابی از پارا سریپاریاتیوتی
کارگردان: آپیچاتپونگ ویراستاکول
114 دقیقه؛ محصول تایلند، انگلستان، فرانسه، آلمان، اسپانیا، هلند؛ سال 2010
بعد از آنکه مُردیم ...
خلاصه ی داستان: عمو بونمی روزهای سخت بیماری اش را در خانه ی ییلاقی اش می گذراند. جِن، خواهر همسر متوفی اش و تونگ، پسر جن هم در این روزها، به او کمک می کنند. شبی که آنها کنار میز شام نشسته اند، همسر متوفی عمو بونمی و پسرش که سالها پیش در جنگل گم شده بود، بر آنها ظاهر می شوند؛ همسرش در هئیت یک روح و پسرش در هیبت یک میمون ...
یادداشت: شکی نیست که دیدن این فیلم، حوصله و صبر خاصی را طلب می کند. ریتم کند، نماهای طولانی و سکوت و سکون عمدی اثر، مطمئناً حوصله ی خیلی ها را سر خواهد برد. اما اگر کمی تحمل کنید و قید دیدن یک داستان هیجان انگیز و درامی درگیرکننده را بزنید، آنگاه با فیلمی طرف خواهید شد که تصاویر رویایی و عجیب و غریبی دارد. ظاهر شدن ذره ذره ی روح همسر عمو بونمی، سرِ میز شام و برخورد خونسردانه ی افراد حاضر در مجلس، و بعد آمدن پسر میمون نمای عمو بونمی و باز هم عکس العمل خونسردانه ی افراد، همراه با آن سکون و آرامش موجود در صحنه، به یک رئالیسم جادویی خاص پهلو می زند. فضایی بامزه و در حین حال غریب، که در کمتر فیلمی تجربه اش کرده اید. به قول منتقدی که می گفت، "حسی بودایی" در لحظات اثر وجود دارد. جمله ی عمو بونمی به جن که می گوید: (( بعد از اینکه مُردم، برمی گردم و بهت کمک می کنم. )) دیدگاه شرقی و بودایی نسبت به مقوله ی مرگ را روشن می کند. دیدگاهی که به تناسخ اعتقاد دارد و اینکه بعد از مرگ، در جلد یک حیوان یا یک انسانی دیگر، به زمین باز خواهیم گشت و این بازگشت ها آنقدر ادامه پیدا می کند تا کاملاً پاک شویم تا جایی که دیگر نیازی به بازگشت نباشد. ممکن است مانند اسم فیلمساز، با دیدن فیلم کمی گیج شوید، اما اگر حوصله کنید، حس خوبی را بهتان منتقل خواهد کرد.

غریب ...
ستاره ها: 